الشيخ عباس القمي
19
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
جمعها اغمض فى مطالبها و اخذها من مصرّحاتها و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها و أسرف على فراقها تبقى لمن وراءه ينعمون بها فيكون المهنأ لغيره و العبء على ظهره « 1 » . و از طرفى هول ورود به نشأهاى كه غير از اين نشأة است و چشمش مىبيند چيزهايى را كه پيش از اين نمىديد فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ « 2 » ؛ مىبيند حضرت رسول و اهل بيت طهارت صلوات اللّه عليهم و ملائكهء رحمت و ملائكهء غضب را [ كه ] حاضر شدهاند ، تا دربارهء او چه حكم شود و چه سفارش نمايند ، و از طرف ديگر ابليس و اعوان « 3 » او براى اينكه او را به شكّ اندازند جمع شدهاند و مىخواهند كارى كنند كه ايمان او از او گرفته شود و بىايمان از دنيا بيرون رود ، و از طرفى هول آمدن ملك الموت كه آيا به چه هيئت خواهد بود ؟ و چه نحو جان او را قبض خواهد نمود ؟ إلى غير ذلك قال أمير المؤمنين عليه السّلام : فاجتمعت عليه سكرات الموت فغير موصوف ما نزل به . « 4 » شيخ كلينى روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را درد چشمى عارض شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عيادت آن حضرت تشريف برد ، ديد او را كه صيحه و فرياد مىكشد ، فرمود : آيا اين صيحه از جزع و بىتابى است يا از شدّت درد است ؟ امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ، من هنوز دردى نكشيدهام كه سختتر از اين درد باشد .
--> ( 1 ) - نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 331 خطبهء 108 چنين دارد : ينعمون فيها و يتمتّعون بها ؛ ترجمه : . . . به ياد مىآورد اموالى را كه آنها جمع كرد و در راه پيدا كردن آنها از حلال و حرام چشم پوشيده ، و از جاهايى كه حليّت و حرمت واضح و مشتبه بود به دست آورد ، تبعات و پىآمدهاى جمع كردن مالها همراه و ملازم اوست و مشرف بر جدايى و فراق از آنها گشته است . اموال براى بعدىها مىماند و از آنها بهره و لذت مىگيرند ؛ گوارائى و لذت مال غير است و و بال و سنگينى بر پشت او مانده است . ( 2 ) - سورهء 50 - آيهء 22 ؛ يعنى : ما پرده را از تو برداشتيم و امروز چشم تو تيز است . ( 3 ) - ياران . ( 4 ) - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 331 خطبهء 108 عبارت چنين است : « . . . فغير موصوف ما نزل بهم ، اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت ؛ آنچه بر آنان فرود مىآيد وصفناشدنى مىباشد ، تلخى و سختى جان دادن و افسوس آنچه از دست آنان مىرود ، ايشان را فرامىگيرد . »